(شیطان به شیطان دید‌ام)

در بندها بس بندیان ، انسان به انسان دیده ام
از حکم بر تا حکمران، حیوان به حیوان دیده ام

در مکر او در فکر این ، در شکر او در ذکر این
از حاجیان تا ناجیان ، شیطان به شیطان دیده ام

دیدی اگر بی‌خانمان، از هر تباری صد جوان
من پیرهای ناتوان ، دربان به دربان دیده ام

ای روزگار دل شکن ، هر دم مرا سنگی مزن
من سنگ‌ها در لقمه نان، دندان به دندان دیده ام

آن کس که شد خصم ستم، نوبت بر او چون زد رقم
تیغ زبانش خون چکان، فرمان به فرمان دیده ام

از خود رجز خوانی مکن ، تصویر گردانی مکن
من گردن گردن‌کشان، رسمان به رسمان دیده ام

در مروه گر جویی صفا ، از کاروان ها شو جدا
من مستی این اشتران، کوهان به کوهان دیده ام

چون از تو برگردد زمان ، وای از نگاه دوستان
من صیقل این ناصحان، سوهان به سوهان دیده ام

شرح ستم بس خوانده‌ام ، آتش به آتش مانده ام
من اشک چشم کودکان ، دامن به دامان دیده ام

از این کله تا آن کله ، فرقی ندارد شیخ و شه
من پاسدار و پاسبان ، ایران به ایران دیده ام

ماتم چه گویم زین وطن ، کز برگ برگ این چمن
من خون چشم شاعران، دیوان به دیوان دیده ام

چکّش به فرق من مزن ، ای صبر پولادین من
من ضربت پتک زمان ، سندان به سندان دیده ام

تکفیر کن ، تکبیر گو ، تزویر کن ، تزویر جو
من امر و نهی این و آن بهتان به بهتان دیده ام

 

رحیم معینی کرمانشاهی

دِکلَمِه به فن خواندن شعر یا متن به طوری که آهنگین و با شور و حرارت باشد و بتواند احساسی متناسب با موضوع نظم ( شعر ) یا نثر ( متن ) مذکور را به مخاطب القا کند، گفته می شود. کسی که دکلمه می کند را دکلماتور می گویند. از پیشکسوتان این عرصه می توان به خانم روشنک ، خسروشکیبایی ، پرویز پرستویی . و از معاصران شیوه ی نوین دکلمه به باران نیکراه ، حسام ابراهیمی، روزبه بمانی و مجیدخراطها اشاره کرد.
دکلمه در اصل یک واژهٔ فرانسوی است که از واژه لاتین déclama گرفته شده است. منظور از آن خواندن شعر یا نثر ادبی با صدای بلند و آهنگ مناسب و با حالت های خاص به منظور القا کردن محتوا و مضمون کلام به شنونده مطابق کلام است.

در این مجال بنده دکلمه بعضی شعرهای کوتاه را برای بهتر به اشتراک می گذاریم تا مقدمه ایی باشد برای امکان دوباره شنیده شدن با هدف ایجاد آشنایی با فضای شعری برخی از بزرگان ادبیات فارسی تدوین گردیده است.

من، مهندس معمار، مجری ذیصلاح نظام مهندسی و فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد معماری ، مسیر حرفه‌ای خود را بر طراحی ساختمان‌های اداری، تجاری و صنعتی متمرکز کرده‌ام؛ فضاهایی که در آن، منطق عملکرد، جریان انسان، و معنا در بستر مکان با یکدیگر پیوند می‌خورند.

باور دارم که معماری، نه صرفاً هنر ساختن، بلکه دانشی زنده برای فهم رابطه‌ی انسان، مکان و اندیشه است. از همین رو، مطالعاتم در حوزه‌ی علوم اعصاب و معماری مرا به درک ژرف‌تری از چگونگی ادراک فضا، حافظه‌ی مکانی و فرآیندهای ذهنی انسان در تجربه‌ی محیط رسانده است. فضا، در نگاه من، امری ذهنی و درونی است که تنها در حضور انسان معنا می‌یابد.

در مسیر طراحی، از مبانی معماری زمینه‌گرا الهام می‌گیرم؛ رویکردی که بستر طبیعی، اقلیم، فرهنگ و حافظه‌ی جمعی را به‌عنوان عناصر شکل‌دهنده‌ی فضا به رسمیت می‌شناسد. به باور من، معماری باید نه در برابر زمینه، بلکه در گفت‌وگو با آن شکل گیرد؛ گفت‌وگویی میان خاک و اندیشه، میان اقلیم و رفتار، و میان انسان و مکان.

در پروژه‌های من، فضای اداری بازتابی از تعادل میان تمرکز و تعامل است،
فضای تجاری تجلی تجربه‌ی حسی و هویت برند،
و فضای صنعتی نمود دقت، نظم و کارایی.
اما در ورای عملکرد، آنچه مرا در طراحی هدایت می‌کند، جست‌وجوی «حُسن مکان» است؛ همان حس ژرف تعلق و آرامش که در پیوند میان ذهن، فضا و طبیعت پدید می‌آید.

من در معماری به دنبال تعادلی میان منطق و شهود، تکنولوژی و طبیعت، و ذهن و ماده هستم — جایی که فضا نه‌تنها ساخته می‌شود، بلکه اندیشیده و زیسته می‌شود

 

آمود افراز